• 02122618001 - 02122618005

افسردگی

افسردگی

افسردگی

نویسنده: دکتر زهرا اعتمادی

روانشناس و روان درمانگر

انواع افسردگی ، علل افسردگی و روش های درمان آن

ـ

آشنایی با اختلالات خلقی و افسردگی یک قطبی و دو قطبی

خلق حال و هوای احساس نافذ و پایداری است که به صورت درونی تجربه می شود و بر رفتار و درک فرد از محیط پیرامون تاثیر میگذارد.عاطفه ( affect)

به تظاهر بیرونی خلق اطلاق میشود.

خلق ممکن است طبیعی ، بالا یا پایین (افسرده) باشد .

افراد بطور معمول طیف وسیعی از حالات خلقی را تجربه می کنند و مجموعه ی تظاهرات عاطفی آنها نیز به همان میزان وسیع و بزرگ است ، همچنین احساس میکنند که می توانند بر حالات خلقی و عاطفی خود کما بیش مسلط باشند.

اختلالات خلقی گروهی از اختلالات بالینی هستند که مشخصه ی آنها این است که احساس تسلط از بین رفته و فرد رنج و عذابی عظیم می کشد.

افرادی که خلق بالایی دارند (یعنی در مانیا) علایمی چون : گشاده خوبی ، پرش افکار، کاهش خواب،افزایش اعتماد به نفس ، افکار خود بزرگ بینانه دیده می شود.

در افرادی که خلق پایین دارند ( یعنی افسردگی ) علایمی چون از دست دادن انرژی و علاقه ، احساس گناه ، دشوار شدن تمرکز ، از دست دادن اشتها، افکار مرگ یا خودکشی وجود دارد. دیگر نشانه ها ی اختلالات خلقی عبارت است از تغیراتی در سطح فعالیت ، توانایی های شناختی ، تکلم، کارکردهای نباتی از قبیل (خواب ، فعالیت جنسی و سایر نظم های زیستی.)

ای تغییرات تقریبا همیشه موجب مختل شدن کارکردهای بین فردی ، اجتماعی و شغلی بیمار میشود. اگر فرد به دوره های افسردگی اساسی دچار میشود ، اصطلاحا گفته میشود که به اختلال افسردگی اساسی یا افسردگی یک قطبی مبتلا است.

فردی که دچارافسردگی اساسی می شود باید لااقل چهار علامت از فهرست شامل : تغییرات اشتها و وزن ، تغییرات خواب و فعالیت ، فقدان انرژی احساس گناه ، مشکل در تفکر و تصمیم گیری ، افکار عود کننده ی مرگ یا خودکشی راهم داشته باشد.در افرادی که به هر دو نوع دوره ی افسردگی و مانیا (شیدایی) دچار میشوند تشخیص اختلال دو قطبی مطرح می گردد که شامل سه دسته می شود:

 

  • اختلال دوقطبی نوع (یک)

شامل حداقل یک دوره ی مانیا با احتمال یک یا چند دوره افسرگی

  • اختلال دو قطبی نوع ( دو)

شامل حداقل یک دوره افسردگی و حداقل یک دوره هیپومانیا ( نه مانیا )

  • اختلال دوقطبی نوع (سه)

شامل حداقل چند دوره هیپومانیا و حداقل چند هفته افسردگی

در نوع سوم نشانه های هیپومانیا و افسردگی خفیف است و نمیتوان تشخیص هیپومانیا و افسردگی را روی انها گذاشت.

به نوع سوم اختلال ادرواری (سیکلوتایمی ) گفته میشود.

سیکلوتایمی ورژنی طولانی تر (دایمی) ولی ملایم تراز اختلال دوقطبی نوع دواست.

تفاوت اختلال افسردگی اساسی و اختلال دوقطبی

 

  • اختلال دو قطبی خیلی کمتر از اختلال افسردگی شایع است.
  • شیوع اختلال دو قطبی در هر دو جنس یکسان و در طبقات اجتماعی پایین تر شایع است ولی افسردگی شدید در میان طبقات اجتماعی پایین شابع تر است
  • کسانی که ازدواج کردند و دوستان زیادتری دارند کمتر دچار افسردگی میشنوند
  • افراد دارای افسردگی اساسی دارای عزت نفس پایین و وابستگی زیاد و افکار وسواسی هستند
  • جنبه وراثتی اختلال دو قطبی کمتر از افسردگی اساسی است
  • افسردگی اساسی در هر سنی ممکن است بروز کند ولی اختلال دو قطبی در سن پایین تری شروع میشود (معمولا قبل از 30 سالگی)
  • در اختلال دوقطبی حمله ها کوتاه تر ولی غیرمنتظره تر به پایان میرسد.

تفاوت هیپومانیا و مانیا

 

دوره مانیا (شیدایی) دوره مشخصی از ( خلق دایما و به شکل غیرطبیعی بالا گشوده یا تحریک پذیر)

است. مدت این دوره حداقل یک هفته است. اما دوره هیپومانیا حداقل چهارروز باید طول بکشد ولی علایمی شبیه دوره مانیا دارد. منتها انقدر شدید نیست که اختلالی در عملکرد شغلی یا اجتماعی ایجاد کند و هیچ ویژگی روانپریشانه ای در ان دیده نمیشود.

مانیا و هیپومانیا هر دو دارای ویژگی های زیر هستند :

اعتماد به نفس بالا کاهش نیاز خواب حواسپرتی شدید بودن فعالیت جسمی و ذهنی و انجام مکرر و مفرط رفتار های خوشایند.

سوالالتی که برای خیلی افراد مطرح است این است که ایا من افسرده ام؟

یک فرد افسرده باید چندین مورد از علایم و نشانه های زیر را در خود داشته باشد

  • نشانه های هیجانی و انگیزشی : تجربه های هیجانی افراد افسرده مانند : غمگین, ناامید, پریشان ,محزون, بی نشاط, دلسرد, تجربه های انگیزشی افراد افسرده مانند : عدم علاقه به کار, عدم اراده و کاهش تمایلات جنسی
  • نشانه های شناختی : باور های غیر منطقی مانند : احساس بی فایدگی, خلاء, تهی بودن ,ناتوانی در تمرکز حواس و ناتوانی در تصمیم گیری سریع
  • نشانه های رفتاری : مانند : اهسته شدن گفتار و رفتار غیرفعال ساعت ها در رختخواب میماند خستگی, بی رمقی و کمبود انرژی کم تحرکی یا پرتحرکی روانی _ حرکتی پوشیدن لباس های شلخته یا کثیف ژولیدگی موها و اهمیت ندادن به بهداشت
  • نشانه های فیزیولوژیک : مانند تغییر اشتها و تغییر وزن ,یبوست, اختلال خواب, اختلال در سیکل ماهانه ی عادی در زنان بیزاری از فعالیت جنسی

فلج کننده ترین عارضه های افسردگی ویژگی های شناختی است.

بنابراین اگر فرد چندین علامت از علایم بالا را در خود احساس کرد بهتر است که به درمانگر بالینی مراجعه نماید تا بتواند با تشخیص به هنگام هرچه سریعتر از مزمن سد ان جلوگیری نماید.

تفاوت های جنسیتی در بروز نشانه های افسردگی

افسردگی اغلب براساس سن ,جنسیت, با نشانه های مختلف بین زنان و مردان یا افراد جوان و پیر متفاوت است.

  • افسردگی مردان : مردان افرسده اغلب کمتر به احساس تنفراز خود ناامیدی اعتراف میکنند. در عوض بیشترتمایل به شکایت از خستگی , زودرنجی , مشکلات خواب و عدم علاقه به کار و سرگرمی دارند. انها بیشتر نشانه هایی مانند : عصبانیت , کج خلقی, رفتار بی ملاحظه و مصرف مواد راتجربه میکنند.
  • افسردگی در زنان : زنان بیشتر در معرض تجربه نشانه هایی مانند : احساس شدید گناه , خواب بیش از حد , پرخوری و افزایش وزن هستند. افسردگی در زنان بیشتر تحت تاثیر عوامل هورمونی در طی قاعدگی , حاملگی و یاسگی است. ازهر 7 زن 1 زن در هنگام زایمان به افسردگی مبتلا میشود که افسردگی پس از زایمان گفته میشود.
  • افسردگی در نوجوانان: عصبانیت , کج خلقی , پرخاشگری اغلب مهم ترین نشانه های افسردگی , نه غم در نوجوانان به شمار میرود. انها همچنین ممکن است از سردرد, معده درد یا سایر نشانه های جسمی شکایت کنند.
  • افسردگی در سالمندان : سالمندان بیشتر تمایل دارند از دردها و نشانه های جسمی , مانند : خستگی , درد های بی علت و مشکلات حافظه شکایت کنند تا نشانه ها و علایم روان شناختی افسردگی . انها ممکن است ظاهر شخصی شان را انکار کنند و درمان دارویی خود را ادامه ندهند.

باورهای غلط درباره ی افسردگی

شاید عقاید خاصی درباره ی افسردگی داشته باشید که نه تنها صحیح نیست بلکه حتی گاهی این عقاید بدتر از خود افسردگی هستند.بنابراین آگاهی ازین تصورات غلط و یافتن روش های منطقی تر بسیار حائز اهمیت است.چنین تصوراتی در مورد افسردگی را (باورهای اشتباه ) می نامیم.

اولین باور غلط :

گاهی پی بردن به اینکه چرا افسرده شده اید برایتان سخت است و پیش خود فکر میکنید که هیچ دلیلی برای افسردگی تان وجود ندارد و در چنین حالتی خود را مقصر می دانید. اما در اکثر موارد به کمک افراد متخصص متوجه خواهید شد که لزومی ندارد به خاطر افسردگی ، خودتان را سرزنش کنید.

دومین باور غلط:

اینکه عموما احساس میکنید در تمام دوران زندگیتان ناکام بوده اید و همیشه این احساس را داشته اید حتی برایتان سخت است باور کنید که میتوانید تغییر کنید و بهبود یابید اما باید بدانید که شما میتوانید به شرط آنکه خودتان بخواهید.

سومین باور غلط:

اینکه فقط دارو میتواند این تغییر را در من بوجود اورد، درست است که دارو درمانی روش مفیدی است اما حت یاگر دلیل افسردگی بیولوژیکی هم باشد ، با تغییر طرز تفکر و رفتار خود میتوانید بهبودی خود را تسریع کنید.

چهارمین باور غلط:

اینکه تصور میکنید بسیاری از افراد با وجود اینکه مشکلات خیلی بدتری در زندگی خود دارند ، خیلی آسان و بدون افسردگی از عهده انها بر می ایند و تصور اینکه باید بتوانیم به تنهایی بر مشکلاتم غلبه کنم باید یاداور شد که شما به افرادی توجه کرده اید که خیلی خوب از عهده مشکلات خود بر می ایند. و بقیه را نادیده گرفته اید.شاید هم افرادی که به نظر قوی می ایند در مواجهه با یک مشکل جدی احساس واقعی خود را پنهان میکنند و به این ترتیب کسی متوجه نخواهد شد که انها با چه سختی به خواسته های خود رسیده اند. پس اگر نتوانید با احساسات خود به خوبی رو به رو شوید ، دچار افسردگی می شوید ولی به این معنا نیست که فردی ضعیف و رقت انگیز هستید.

پنجمین باور غلط:

تصور اینکه نباید از دیگران کمک بگیرم و صحبت کردن درباره ی خود به من کمکی نمیکند باید یاداور شد که اگر تغییر و اصلاح خود ، کار ساده ای بود ، هیچ فردی افسرده نمیشد. اما شما به تنهایی قادر به رهایی از این حالت نخواهید بود. به هر حال ، صحبت کردن با یک متخصص با استفاده از تکنیک ها و روش های مناسب در بهبودی شما بسیار حائز اهمیت است.

ششمین باور غلط:

اینکه فکر کنید دارو خوردن هیچ کمکی به شما نمیکند چون نمیتواند عواملی که باعث افسردگی من میشوند را تغییر دهد. باید یاداور شد که درست است که دارو مشکلات زندگی شما را حل نمیکند ، اما کمک میکند تا احساس بهتری داشته باشید تا بتوانید بر مشکلات خود به شکلی موثر غلبه کنید.

علل افسردگی چیست؟

 

افراد به دلایل مختلفی افسرده میشوند. علل اصلی و موثر ان عبارتند از :

زن ها(عوامل ژنتیکی): ممکن است ژن هایی را به ارث برده باشید که این احتمال در افرادی که در خانواده شان افرادی به افسردگی مبتلا باشند بیشتر است. و همچنین نوع برخورد اعضای خانواده با یکدیگر بیشتر از تاثیر مستقیم ژن ها بر میزان بروز افسردگی موثر است.

 

عوامل بیولوژیکی مغز:هنگامی که فرد افسرده است تغییرات خاصی در سطوح مواد شیمیایی و فعالیت های الکتریکی مغز رخ میدهد.این تغییرات بخصوص زمانی بروز میکندکه دچار علایم جسمی زیادی از قبیل (مشکلات خواب ، تغییر در اشتها، احساس خستگی و بی حوصلگی)باشد.این تغییرات سبب شناسی این عامل تغییر در میزان انتقال دهنده هایی مانند نوراپی نفرین، سروتونین و دوپامین می باشد. و وقتی فرد بهبود یابد ، فعالیت مغز فرد به حالت طبیعی خود بازمیگردد.

 

تجارب دشوار در زندگی

تجارب دوران کودکی:

شاید فرد از همان دوران کودکی بخاطر مشکلات اقتصادی ، سوءاستفاده یا بی توجهی ، جدایی و فوت والدین و یا داشتن دوران سختی در مدرسه ، زندگی دشواری را پشت سر گذاشته و نسبت به افسردگی اسیب پإیرتر شده و همچنین اگر منفی گرایی را در دوران کودکی آموخته و تجربه کرده باشد بر روی افکار منفی او تاثیرگذار است.

وقایع زندگی:

وقتی فرد در برخورد با حوادث استرس زایی در زندگی روبرو شود افسردگی امری بسیار شایع است که این عوامل میتواند شامل: طلاق ، از دست دادن شغل ، یا مرگ عزیزان باشد.

فشار روانی مداوم:

گاهی افسردگی ناشی از مشکلات پیچیده و مداومی است که هیچ راه حلی برای انها وجود نداردمانند مشکلات مالی یا خانوادگی ، بیماری مزمن ، که به این ترتیب فشار روانی مداوم را منجر میشودکه باعث ایجاد طرز تفکر منفی میشود و خطر بروز افسردگی را افزایش میدهد. اغلب علت افسردگی ترکیبی از این عوامل بوده و اهمیت هر کدام از عوامل مذکور از شخصی به شخص دیگر متفاوت است.

چرا رهایی از افسردگی سخت است؟

حتی یکبار افسردگی باعث میشود که فرد تغییرات زیادی را تجربه کند که عملا میتواند منجر به تداوم افسردگی در فرد شود.

عواملی آسیب زا در هنگام بروز افسردگی

1.سابقه افسردگی خانوادگی

2.تنهایی و انزوای فرد

3.فشار مالی

4.ضربه یا اسیب دوران کودکی

5.تجربیات پرتنش اخیر در زندگی

6.مسایل و مشکلات زناشویی

7.بیکاری یا کار کمتر از انتظار

8.بیماری و دردهای مزمن

9.سوء مصرف مواد ، الکل

پس میتوتن چنین نتیجه گرفت که علت افسردگی به تعیین و تشخیص درمانتان کمک میکند.

افسردگی میتواند در عواملی چون:

(رفتار،افکار،هیجانات،علایم جسمی، شرایط زندگی)تاثیرگذار باشد که در زیر به طور خلاصه به هرکدام از انها اشاره ای میکنیم.

*رفتار: افسردگی مانع لذت بردن از کارهایی میشود که در گذشته فرد به انها علاقه مند بوده مانند: مطالعه، ورزش ، پیاده روی ، سرگرمی های متفاوت. تماس های تلفنی با دوستان و اشنایان. دیدار با اقوام و دوستان. اغلب فرد احساس خستگی میکند یا انگیزه ای برای انجام کارهای خود ندارد.

پس به سادگی از انها دست می کشد و در نهایت احساس ناامیدی بیشتری میکند.

بی تفاوت نسبت به ظاهر خود میشود و از خرید لباسهای نو امتناع میکند.خیلی کم حمام میکند. به راحتی از کنار کارهای روزانه خود میگذردو یا کاملا نسبت به انها بی توجه میشود.

زمانیکه فهرست کارهای نیمه کاره یا انجام نشده زیاد میشود فرد احساس درماندگی ، بی کفایتی و ناتوانی میکند.

 

*افکار:افسردگی باعث میشود تا فرد بدترین حالت ممکن را برای اتفاقات در نظر بگیرد و در واقع برای خود فاجعه سازی می کند.آینده را غم انگیز و غیرقابل تغییر میبیند. در چنین شرایطی حالت خلقی فرد کاملا پایین است.

 

*هیجانات (احساسات):غم ناامیدی و بدبختی عموما احساسات رایج در افسردگی است.در بیشتر مواقع فرد زود رنج و عصبی است در چنین شرایطی احساسات به همراه افکار منفی چرخه ی معیوبی را ایجاد میکند که باعث تداوم افسردگی میشود.

چنین احساساتی منجر به کاهش فعالیت عمومی ، بی توجهی به خود و افکاری منفی میشود.

 

*علایم جسمانی : مشکلات خواب که از مسایل رایج است و وقتی فرد کیفیت خوابش کاهش می یابد , دچار کمبود انرژی میشود و خیلی سریعد دچار خستگی میشود. میزان اشتهای فرد تغییر میکندو فرد احساس ضعف بیشتری میکند و در نتیجه سطح فعالیت فرد هم کاهش میابد و یا در صورت پراشتهایی فرد دچار افزایش وزن میشود و باعث احساس بدتری در فرد میشود.

 

*شرایط زندگی : گاهی شرایط سخت زندگی باعث بروز افسردگی میشود و مشکل را سخت تر میکند البته ناگفته نماند شرایط استرس زاتغییری نکرده بلکه فرد بخاطر افسردگی تصور میکند که نمیتواند انها را حل کند. افسردگی همه ابعاد زندگی را در برمیگیرد ازجمله موفقیت مالی و شغلی فرد را تحت تاثیر قرار میدهد. پس تغییر در یک بخش منجر به تغییر در بخش های دیگر نیز میشود.

بنابراین میتوان چنین چرخه ای را درنظر گرفت :

خلق افسرده ----کاهش فعالیت ----افکار منفی ------خلق افسرده

و زمانیکه فرد سعی کند به بهبود خود کمک کند تغییرات مثبت در یک بخش به بخش های دیگر هم تاثیر میگذارد که این روند رشد صعودی دارد.

افکار منطقی و مثبت ---- بهبود حالت خلقی ---- افزایش فعالیت ---- بهبود حالت خلقی

درمان افسردگی

ممکن است فرد تصور کند که افسردگی اش بدون نیاز به هیچگونه درمانی و به طور خود به خودی از بین میرود. اما این تصور اشتباه است و باعث درماندگی بیشتر فرد میشود. اما برخی از روش های درمانی از قبیل دارودرمانی و روان درمانی دو نوع رایج در درمان افسردگی هستند.

اما در کنار این دو روش انتخاب های مثبت میتواند شمارا در مسیر بهتری قرار دهد از قبیل : تعامل اجتماعی , تحرک داشتن

 

درمان ها:

شامل ( دارودرمانی و روان درمانی ) که به توضیحاتی مختصر در مورد انها میپردازیم.

 

  • دارودرمانی :

پس از تشخیص درست میتوان یک برنامه دارویی را توسط روانپزشک تدوین نمود.

هدف درمان دارویی رفع علایم است و نه صرفا کاهش انها. و گاهی ب قطع دارو خطر عود یا بازگشت دوره های خلقی وجود دارد. پس این روش به ندرت تنهایی جوابگو خواهد بود. بسیاری از صاحب نظران معتقدند که ترکیبی از هر دو روش دارودرمانی و روان درمانی تاثیرگذاری بیشتری دارد.

 

  • روان درمانی :

در برخی موارد افسردگی فرد بدون نیاز به دارو و با استفاده از روش روان درمانی بهبود میابد با وجود اینک روش های درمانی زیادی وجود دارد ولی یکی از موثرترین درمان ها روش درمان شناختی رفتاری میباشد که به طور گسترده ای روی افکار و رفتار فرد تمرکز دارد.

در تعریف الگوی درمانگری شناختی رفتاری نیز یاداور میگردد که این الگو رویکردی است فعال , جهت بخش , محدود از لحاظ زمانی و سازمان یافته. این رویکرد بر این منطق نظری زیربنایی استوار است که عاطفه و رفتار فرد , عمدتا برحسب ساخت های جهان از نظر او تعیین میشود.

این مدل رویکرد بر همکاری درمانگری استوار بین فرد و درمانگر مبتنی است که در ان سعی میشود که فرد در خود مهارت های خودیاری مستقلی را از طریق ممارست در تکالیف خانگی انجام دهد و به نوعی درمانگر وارد محیط فکری فرد میگردد. ضمن انکه این رویکرد بر فرایند سوال و کشف توام با راهبرد و نه قانع سازی , موعظه و نباحثه متکی است.

در این رویکرد , براساس روش های جزنگر, فرد فرا میگیرد که احکام و اعتقادها را به عنوان فرضیه هایی که باید اعتبارشان ازموده شود نگیرند و نهایت اینکه این رویکرد اموزشی است که در ان فنون شناختی رفتاری به فرد کمک میکند تا افکار , رفتار و حالات خلقی خود را از طریق متخصص این حیطه بهبود بخشد.

 

ساختار جلسه های درمانی :

جلسات درمانی معمولا بین 45 دقیقه تا یک ساعت میباشد و وظایف عمده ی درمانگر عبارتند از:

ارزیابی مشکلات جاری فرد – تعریف هدف – ارایه منطق درمان برای مراجع و در اخر شروع درمان میباشد.

 

مانعی بزرگ پیش پای شناخت درمانگران :

اصولا هدف درمانگران شناختی رفتاری تغییر هیجان های منفی مراجعین از طریق تغییر نظام شناختی انهاست. پژوهش ها نشان داده اند که تکنیک های شناختی _ رفتاری در کاهش هیجان های منفی از اثر بخشی لازم برخوردارند. با این حال برخی از مراجعین نمیتوانند هیجان های منفی را تحمل کنند یا این که تمایلی به این کار ندارند. گرایش به اجتناب از هیجان های منفی , ممکن است در فرایند درمان بروز پیدا میکند و مانع بزرگی پیش روی درمانگران بگذارد چنین گرایش در روند پیشرفت درمان مشکل ایجاد میکند.

 

برخی عواملی که ممکن است مانع پیشرفت درمان بشود عبارتند از :

1 – عدم مهارت مرجع برای تعبیت از انتظارات درمانی

2 – نگرش منفی درباره شکست درمان ( درمان های ) قبلی

3 – نگرش منفی درباره پیامد تغییر الگوهای رفتاری به دیگران

4 – نفع ثانویه مراجع از علایم بیماری

5 – ترس از تغییر رفتار , افکار یا احساسات

6 – بی انگیزگی برای تغییر

7 – توانایی اندک یا ضعف در مهارت های خودبازنگری

8 – ناکامی فزاینده از درمان های قبلی

9 – فقدان توانمندی های فردی ( جسمی, شناختی , عقلانی )

10- انعطاف ناپذیر بودن مراجع در طرح درمان

11- بی اعتماد بودن به درمانگر

 

راهبرد های شناختی – رفتاری :

در اکثر جلسه های درمانی و تکالیف خانگی به مراجع یاد داده میشود تا بتواند افکار خود- ایند منفی خود را شناسایی کند و انها را مورد سوال و ازمون قرار دهد. این مهارت ها هسته اصلی شناخت درمانی را تشکیل میدهند و از انها در تسکین نشانه های افسردگی و حتی در برخورد با مسایفل زندگی استفاده میشود.

افکار خودایند منفی برخاسته از خطاهای شناختی هستند این خطاها باعث میشوند که دریافت ها و برداشت های تجربه مخدوش گردند.

خطاهای شناختی رایج عبارتند از :

تعطیم افراطی ، تفکر همه یا هیچ ، برچسب زدن ، پالایش ( نادیده انگاری جنبه های مثبت ) ، ذهن خوانی ، پیش بینی وقایع ، رد ویژگی های مثبت ، شخصی سازی، باید و نباید ها ) مراجعین معمولا ابتدا با کمک درمانگر به تشخیص افکار خودایند منفی میپردازند و بعد از طریق تکالیف خانگی مربوط به خود بازنگری مهارت های لازم را در خود رشد میدهند.

در اخر میتوان بیان کرد که مطالعات مربوط به نتیجه ی پس از درمان با اطمینان نشان میدهند که رفتار درمانی شناختی ، در کاهش افسردگی حداقل اثری در برابر داروهای ضدافسردگی سه حلقه ای دارد و این درمان میتواند در جلوگیری از عود مجدد بیماری افسردگی موثر واقع شود.

منابع :

کاپلان و سادوک ، خلاصه روانپزشکی . ترجمه دکتر فرزین رضاعی (جلد دوم ).

رفتار درمانی شناختی . ترجمه دکتر حبیب الله قاسم زاده ( جلد اول )

چالش های شناخت درمانی. ترجمه دکتر حسن حمید پور . انتشارات ارجمند

سیدمحمود میر زمانی بافقی ، معصومه پور محمدرضای تجریشی ، ارتباط بین فعالیت سیستم های مغزی – رفتاری ، حمایت اجتماعی و افسردگی ، فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی ، سال هفتم ، شماره 26

نوبسنده: دکتر زهرا اعتمادی - روانشناس و روان درمانگر

دیدگاه خود را بنویسید